الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )

12

نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )

از امام صادق عليه السّلام ، ابو هاشم كوفى نخستين كسى است كه نام صوفى بر خود نهاد ولى صوفىگرى به‌معناى رايج آن با طرح موضوعاتى چون « حلول و اتّحاد و جذبه و سقوط تكليف و دم زدن از عشق . . . » از دوران ذو النون مصرى و سپس بايزيد بسطامى آغاز شد . رموز و اسرار طريقت تصوّف در كتب و نوشتارهاى فراوانى تبيين شده كه مىتوان از الهى نامه و ديگر سروده‌هاى عطّار نيشابورى ، آثار سنايى ، نوشته‌هاى عين القضاة همدانى ، احمد و محمد غزالى به‌ويژه كتاب « احياء العلوم » آثار نجم الدين كبرى ، كتب خواجه عبد اللّه انصارى ، تأليفات سهروردى ، روزبهان شيرازى ، قشيرى و ده‌ها مرشد و پير و صوفى ديگر ، افزون بر نوشته‌هاى محى الدين عربى كه خود را خاتم الاولياء دانسته ، به عنوان فرهنگ مكتوب صوفيان نام برد . حمايت سياسى فرمانروايان و موقوفات و كمك‌هاى مالى صاحبان قدرت و ثروت ، تصوّف را به صورت قطب‌هاى قدرت و ثروت درآورد تا آن‌جا كه برخى از سران صوفى نظير شيخ شهاب الدين سهروردى شيخ المشايخ صوفيّه به‌عنوان واسطه و سفير از سوى خليفهء وقت به دربار پادشاهان سلجوقى آمد و شد داشتند و پادشاهان به دليل ميدان دادن به صوفيان و جلب حمايت آنان ، خود نيز خرقه مىپوشيدند و در اين توفان صوفىگرى تنها حوزهء تشيع از رخنهء تصوّف ، در امان مانده بود . علماى شيعه در جهت حراست و حفاظت از حوزهء تشيع و مكتب اهل بيت در برابر تصوّف ، تلاش‌هاى خستگىناپذيرى انجام داده‌اند و با وجود تبليغات گستردهء صوفيان ، شيعيان تا قرن هفتم در اين وادى پرماجرا وارد نشده بودند و در جايى نيز چنين گرايشى ديده نشده است . تا آن‌جا كه علّامهء حلّى رحمهم اللّه در كتاب « نهج الحق » موضوع حلول و اتّحاد و جذبهء صوفيّه را از مذهب اهل سنّت شمرده و سيد حيدر آملى از عرفاى قرن هشتم در آغاز كتاب « جامع الاسرار » ، تصوّف را تا قرن هفتم ، نشانهء تسنّن دانسته است . اين مسلك يكى از پديده‌هاى فكرى و اجتماعى بود كه در جامعهء اسلامى و ديگر جوامع رخ نمود و حوادث و جريان‌هايى به وجود آورد و تاريخ پرعبرتى را به خود اختصاص داد . خرقه‌پوشى كه امروزه به شعار صوفيان تبديل و ميان آن‌ها رايج است در جمع هندوها ، علامت فقر اختيارى و انزواگرى و رياضت‌كشى بوده كه به ارث صوفيان رسيده و پشمينه‌پوشى را به‌عنوان شعارشان از رهبانيّت گرفته‌اند و الفاظى چون قطب و پير و